نویسنده :
مهدی چناری - ساعت ٩:٤٢ ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/۱۸
منظومه ی کمیل (روایت دعای شریف کمیل به شعر) چاپ سوم
خرس قطبی شاعر (شعر نوجوان)
دردسترس نیستی عزیزم!(مجموعه شعر اس ام اسی)
چاپ سوم
ناشران عمومی- راهروی ٢٠- غرفه ٣٢
نشر شاملو
نویسنده :
مهدی چناری - ساعت ۱٠:٥٢ ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱/۱٥
خانم همسایه، از سر لطف، پس مانده های چلومرغ مهمانی شان را ریخته توی یک نایلکس آورده برای چیتا.
لذا چندروزه از محنت و قیمت خرید جگرسفید معافیم؛ چیتا هم طبق معمول این روزا، هروقت گشنه ش میشه میاد دم در صدا می کنه: طور خاصی که فقط آدمهای گربه پرور می فهمن. درو که به روش باز می کنی، غرغرکنان و طلبکار وارد میشه و همون اولش میره سرسروقت سینی غذاش -که این روزا به لطف خانم همسایه پروپیمونه خداروشکر.
امشب که اومد تو، پشم و پیلی ش حسابی خیس بود. با دستمال توالت خشکش کردم درحالی که اون داشت
با ملچ و مولوچ یک تکه استخوان مرغ رو با مخلفاتش می بلعید. به ذهنم رسید بهش بگم یواش بخور، وحشی بازی درنیار. گفتم:"چیتا یواش بخور، وحشی بازی درنیار."
٨ اسفندماه ٨٨
پی نوشت: چیتا چندروزه نیست، فکر می کنم مرده.
نویسنده :
مهدی چناری - ساعت ۱۱:۱۸ ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/۳
بیشتر آدمها پا به سن که میذارن، کم کم از آرمانهاشون دست می کشن واسمش رو میذارن"واقع گرایی".
شاید مال اینه که آدم دیگه شوروانرژی جوانی رو در خودش احساس نمی کنه، قند خون واوره وفشارش بالارفته وکرکره ی آرمانگراییش رو کشیده پایین؛ برای همین فکر می کنه
" پیرشده ام، دیگرنمی توانم این نارنجک اندازرا بردارم..."
به عبارتی، دیگه شوروشرش خوابیده، باد کله ش خالی شده وحالا به بعدش رو باید صرف جوجه کشی و قدقد کنه! شاید برای روزای پس ازاینش، نام ونانی کناربذاره تا آسوده تر بمیره.
ولی به نظرم یه چریک، پیرهم بشه، بازم بازنشستگی بهش نمی سازه...
نویسنده :
مهدی چناری - ساعت ۱٠:٤٦ ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٢۳
فقط باید یه مورچه باشی - بین میلیاردها مورچه ی ریز دیگه - که یک روز صبح بیدار بشی وببینی: به؛ بال درآورده یی ! شده یی یه مورچه ی بالدار!
فقط باید یه مورچه ی بالدار باشی و بتونی کاری رو، کارهایی رو انجام بدی که هیچ مورچه ی معمولی یی نمیتونه تصورش رو هم بکنه - مثل پرواز- که گاهی ادای پروانه هارو دور لامپ مهتابی دربیاری.
فقط باید یه مورچه ی بالدار باشی،که عمر چندروزه ش رو وقف شادی پریدن میکنه: سرشار از شور و اشتیاق و سینه چاک نور-حتّا مصنوعیش.
یه مورچه ی بالدار که حسرت و رشک مورچه های معمولی رو به خودش، توی حرکات منظم دست و پاها و شاخکهای خسته و عصبیشون ببینه - که در همون حال، توی دلای کوچیکشون میگن: خیلی طول نمیکشه!
فقط باید یه مورچه ی بالدار باشی و عمر کوتاهت- خسته و سوخته،اما شاد و راضی و شفاف - نزدیک خط پایان شده باشه؛ بعد دوسه تا مورچه ی معمولی زحمتکش بیان بهت شاخک بزنن ببینن مرده یی یا
هنوز زنده یی. که جنازه ی خشک شده تو دهنشون بگیرن، ببرن انبار آذوقه ی زمستونیشون؛ که چندروزی شکم چندتاشونو سیر کنی.
فقط باید یه مورچه ی بالدار باشی...